برام از خاطره سنگری بساز بید بی ریشه رو شن باد میبره
نسل بی گذشته را خاک غریب مثل شخم کهنه از یاد می بره

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:52 توسط محمد
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 7:34 توسط محمد
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 11:17 توسط محمد
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 11:5 توسط محمد
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:37 توسط محمد
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 10:28 توسط محمد
|
آخرین دم سینه ام از هوای پاک و خوش عطر دیارم پرنشد
سینه ام لبریز از این عشق ناموزون ولی راضی نشد
جانم از درد غریبی و فراق و عشق نیز آزاد شد
جسم سردم مفتخر از وصلت این خاک شد
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 11:30 توسط محمد
|